اگه عاشقم بهانه ام تویی ...
سلام گلم خیلی وقته نتونستم بیام و تو این فضای مجازی چیزی بنویسم درست کردن این وبلاگ فقط بخاطر نزدیکی روحمون بود ولی خیلی وقته که از تو دور شدم شاید خودت خواستی ولی میخوام بدونی که هرچه هستم بخاطر توست . فقط میدونم خیلی وقته غریبه شدم دیگه حرفاتو با من نمیزنی دیگه محرم رازت نیستم . اینها رو خوب می دونم .
من مسافرم و تو همچنان می مانی
بمان که روزگار سرنوشت ما را اینگونه رقم زده است
وقتی بر می گردم و ردپاهای گذشتمو که برداشتم نگاه می کنم نمیدونم چقدر باید دلتنگ بشم به چی فکر کنم و بگم چقدر زود گذشت . وقتی متوجه شدم دیگه کسی برای محرم بودن دلم ارزشی قائل نمیشه گفتم تنها راه اینه که خودم کنار برم تا اینکه بخوان غرورمو بشکنند.
از كوچه زيبای تو امروز گذشتم
ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم
يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم
ديدم كه زسر تا به قدم شوق و اميدم
هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم
آن شور جوانی نرود از ياد
اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد
با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد
هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش
كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش
هرجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشك جگر سوز دل سخت توسفتم
خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم
دل مي تپد از شوق كه امروز كجايی
شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايی ...
برای دل خودم نوشتم تا کمی آروم بشم همیشه حفظ ظاهر کردم ولی تو این مدت خیلی کم آوردم